سلام بهونه قشنگ زندگی مامان و بابا 
الان که دارم برات مینویسم اومدم خونه بابایی و مامانی شهرستان.
تعطیلات ۱۴و ۱۵خرداد همراه بابا اومدیم شهرستان پیش خانواده ها،بابا چند روزی موند و بعد برگشت تهران
ولی من تصمیم گرفتم دیگه سرکار نرم و این مدت پیش خانواده ها باشم،آخه بابایی نمیتونست ما رو تنها بزاره و ماموریت بره،این شد که ما رو گذاشت اینجا و رفت ماموریت،اینجا انقد همه چیز آروم و دور از استرسه که حتی حرکاتت تو دلم بیشتر و پر انرژی تر شده و من برای این تکون خوردنات قند تو دلم آب میشه
آخ امان از روزی که کمتر ورجه وورجه کنی
کلافه و عصبی میشم
فعلا تا چند روزی اینجا هستم و بعدش برمیگردم چون نوبت دکتر دارم و بابا تنهایی موندن سختشه.
دوست داریم فرشته کوچولو ۴۰۰گرمی مامان
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور