خرید بک لینک

عاشقانه های من و همسرم

مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم

دوباره پاییز رسید،اما من دلم به تنور حضورت گرمه

سلام عروسک قشنگ مامانقلب تپنده خونمون،این روزا با شیرین کاری و دست زدنات،حرف زدنات دل همه رو میبریفقط حیف که مامان نمیگی

قوربونت برم که انقد اجتماعی و عاشق بچه هایی،بخاطر این حس زیبا و این قابلیت خوبی که داشتی دلم نمیخواست تک و تنها دور از جامعه بزرگ شی،چون ما تهران غریبیم و فامیل نزدیک چندانی نداریم،بخاطر همین بعد از کلی پرس و جو بلاخره یه کلاس مادر و کودک پیدا کردم که با همسن و سال هات در تعامل باشیچقدر این کلاس دوست داری،منم تصمیم گرفتم تا جایی که مقدوره تا آخر این کلاس ها رو پشت سر بزاری،چون اثرات آموزش ها دقیقا تو رفتار و برخورد مشهوده،

۲۴مرداد ۱۴۰۱به وقت ۱۰ماه و ۶روزگی تو سفری که به شهرستان داشتیم اولین مرواریدت جوونه زد و همونجا کنار عزیزانمون برات جشن دندونی گرفتم،البته خودت یه خورده بخاطر دندون و سرماخوردگی حال ندار بودی،خواستم اینجوری یه یادگاری برات بمونه

حالا ۱۱ماه و ۲۰روزته و چیزی تا تولد یکسالگیت باقی نمونده

دار و ندارم،عزیزکم دلم میخواست برات یه تولد خوب بگیرم ولی صد حیف که اینجا تنهاییم،اما با بابا تصمیم گرفتیم برات کیک بخریم،خونه تزئین کنیم و یه جشن ۳نفره بگیریم❤️❤️❤️

هفته پیش بردیمت آتلیه که از اولین سال زندگیت یه عکس بعنوان یادگاری رو دیوار اتاقت بزنیم

تو روح و جون منی،یواش یواش داری تلاش میکنی که راه بری و با هر سرپا ایستادنت قلبم لبریز از شادی و شوق میشه...

ماهنی من خیلی خیلی دوست دارم دختر یکی یه دونه ام

راستی کلماتی هم که تادر زمان حاضر گفتی:بابا،بابایی،آب،آبه،شیر،کبااابدست،جییییز،ترررری(ترنم صدا میزنی)،یه دوسه بارم مَمَن گفتی که با تبصره قبول میکنم

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

صفحه بندی