سلام دختر قشنگم،ماهنی۲۳ماهه من.چیزی تا جشن تولد ۲سالگیت نمونده،این روزها خیلی شیرین زبون و با مزه تر شدی نفس من
حالا که دارم برات مینویسم برای زایمان خاله اومدیم پیششون،۲۷مرداد بابایی تصادف بدی کرد اما خدا به خبر گذروند،شبانه بلیط هواپیما گرفتم دو تایی اومدیم تبریز،شکر خدا اتفاق ناگواری نیفتاده بود،اما کوفتگی و سوختگی ناشی از تصادف نقاهت خودش داشت و من اومدم که کمک کنم بهشون،چون مامانی هم مریضه،خاله هم اواخر بارداری بود و نیاز به کمک داشت
ماهنی گاهی ممکنه یه حرفایی بشنوی که به نظرت حرف زور باشه،توهین نا به جا باشه اما بخاطر یک سری ملاحضات مجبوری سکوت کنی،خواستم بدونی همیشه جنگیدن و حق طلبی خوب نیست،گاهی باید بگذری،حتی اگر این گذشت نا به جا باشه.ولی دستاورد این مجادله یا بحث یک طرفه باید برات تجربه باشه
دخترم به آدما تکیه نکن،ممکنه پشتت خالی کنن بدجور زمین بخوری،ممکنه نیست بشن و دستشون از دنیا کوتاه بشه
صبوری،صبوری صبوری...
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور