خرید بک لینک

عاشقانه های من و همسرم

مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم

آغاز فصل سرما با بارش دل انگیز باران

بلاخره بعد از گذشت حدودا ۵ماه پدر بزرگ و مادربزرگت اومدن خونه تازهمون و ۲هفته ای پیشمون بودن،این ۲هفته من و تو آنفولانزای شدیدی گرفتیم و با وجود مهمون بسختی دوران نقاهت سپری کردیم.قرار بود مثل مسیر رفت که با هم اومدیم برگشت هم با هم برگردیم اما بدلیل بارندگی و کولاک و یخبندان مسیر تصمیم بر این شد مهمونا با قطار برگردن و من و تو هم همراهیشون کردیم.الان ۵روزه اینجاییم و تا ۵روز دیگه هم هستیم می‌خواستیم شب یلدا بمونیم تا بابات هم بیاد که بازم قراره بارندگی بشه و ترجیح دادیم خودمون ۲تا برگردیم.

خونم خیلی دوست دارم مامن آرامشمه،اما دلم پیش خانوادم هم همیشه میمونه.هیچ وقت حس آسودگی ندارم. وقتی اینجام دل تنگ خونم هستم وقتی خونم هستم دلتنگ خونه و شهر پدری ...

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

صفحه بندی