خرید بک لینک
عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم دوباره پاییز رسید،اما من دلم به تنور حضورت گرمه سلام عروسک قشنگ مامانقلب تپنده خونمون،این روزا با شیرین کاری و دست زدنات،حرف زدنات دل همه رو میبریفقط حیف که مامان نمیگیقوربونت برم که انقد اجتماعی و عاشق بچه هایی،بخاطر این حس زیبا و این قابلیت خوبی که داشتی دلم نمیخواست تک و تنها دور از جامعه بزرگ شی،چون ما تهران غریبیم و فامیل نزدیک چندانی نداریم،بخاطر همین بعد از کلی پرس و جو بلاخره یه کلاس مادر و کودک پیدا کردم که بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم تنها دلیل قشنگی زندگیم سلام ماهنی نازمقند عسلم،گل گلابم،عسلچه مامان تولدت هزار بار مبارکمون باشه،میدونم با تاخیر اینجا ثبت میکنم که اینم بزار به حساب رسیدگی به کارات و کلاس بردن و خونه داری و پیج داریمروز تولدت تهران خونه خودمون بودیم،بابا برات یه آویز طلای خوشگل سفارش،چون خاله و ترنم قرار بود بیان پیشمون تولدت به جای۱۸مهر۱۹مهر کنار هم جشن گرفتیمچقدر مت با دیدن کیک تولدت بغضی شدم...زندگی همچنان روال عادی خودشو ادامه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم زندگی گاهی تو موقعیت هایی قرارت میده که... سلام دختر قشنگم،ماهنی۲۳ماهه من.چیزی تا جشن تولد ۲سالگیت نمونده،این روزها خیلی شیرین زبون و با مزه تر شدی نفس منحالا که دارم برات مینویسم برای زایمان خاله اومدیم پیششون،۲۷مرداد بابایی تصادف بدی کرد اما خدا به خبر گذروند،شبانه بلیط هواپیما گرفتم دو تایی اومدیم تبریز،شکر خدا اتفاق ناگواری نیفتاده بود،اما کوفتگی و سوختگی ناشی از تصادف نقاهت خودش داشت و من اومدم که کمک کنم بهشون،چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم یک روز سرد زمستونی خونه پدری سلام دخترکم امیدوارم حالا که داری این نوشته رو میخونی شاد و خوشحال،فارغ از درد و غم زندگی باشیالان تو خونه بابایی تو یکی از اتاق ها دراز کشیدم،هوای بیرون سرده،برق هم قطع شده یه عصر سرد و دلگیرتو دیگه برای خودت خانومی شدی،الان ۲سال و ۲ماه ۱۰روزته۱ماهه که دیگه با پوشک خداحافظی کردیو خب این در دوران مادری من یه موفقیت بزرگ به حساب میاد چون تونستم تنهایی بعد از ترک پستونک تو۶ماهگی،ترک شیر تو۲۰ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم میز نهارخوری برای دختر نازنینم ماهنیعزیزترینم،شاید روزی برسه که پشت میز ناهارخوری خودت نشسته باشی، توی خونه‌ای که برات آرزوشو داشتم.شاید اون روز، به یاد بیاری که وقتی کوچولو بودی، با ذوق و شوق می‌دویدی تا پشت میز مهمونی جای خودتو بگیری.شاید هیچ‌کس نفهمید چرا اون‌قدر ذوق داشتی…ولی من، مادرت، با تمام وجودم می‌فهمیدم.می‌فهمیدم چون هر بار که اون صحنه رو دیدم، یه تیکه از دلم لرزید.نه چون پول نداشتم، نه چون نخواستم، فقط چونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم تجربه های به‌روز سلام عزیز دلم الان که دارم برات مینویسم شما تو کلاس مهد نشستی منم تو راه پله هستم تا خیالت راحت باشه و گریه نکنیحدودا۳ماهه که مهد میای ۲ماه اول خیلی همکاری خوبی داشتی.خودت سرکلاس بدون حضور من مینشستی.ولی بعدش هنوزم برام مبهمه که چرا بدون من دیکه کلاس نموندی.بهم گفتی مامان دوستام میان کلاس میشینن شمام بیا.ولی خب این شرایط برای من سخته.مینویسم تا یادت و یادم بمونه پا به پای هم کنارت هستم همراهیت میکنم تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

سلامحدود ۶ماه از آخرین نوشته ام میگذره ۶ماهی که آبستن هزاران اتفاق جور واجور بودبرگ نوینی تو زندگیمون ورق خورد و بلاخره تونستیم یکی از اهدافمون که سفارش خونه بزرگتر بود رو تیک بزنیم۶خرداد خونمون فروختیم و همون روز یه خونه دیگه معامله کردیم،خونه تازه یه مقدار بیشتر از بودجه ما بود ولی خب ارزش داشت،هرچی نقدینگی و مقداری طلا و ماشین و کلی وام گرفتیم تا تونستیم صاحب یه خونه بزرگتر بشیمبی خبر از اتفاقی که ۲۳خرداد رقم خورد...ما ۲۶ام نوبت تحویل خونه رو داشتیم که متاسفانه جنگ بزرگی رخ داد و مجبور شدیم خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم آغاز فصل سرما با بارش دل انگیز باران بلاخره بعد از گذشت حدودا ۵ماه پدر بزرگ و مادربزرگت اومدن خونه تازهمون و ۲هفته ای پیشمون بودن،این ۲هفته من و تو آنفولانزای شدیدی گرفتیم و با وجود مهمون بسختی دوران نقاهت سپری کردیم.قرار بود مثل مسیر رفت که با هم اومدیم برگشت هم با هم برگردیم اما بدلیل بارندگی و کولاک و یخبندان مسیر تصمیم بر این شد مهمونا با قطار برگردن و من و تو هم همراهیشون کردیم.الان ۵روزه اینجاییم و تا ۵روز دیگه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

عاشقانه های من و همسرم مینویسم برای یگانه عشق و ثمره عشقم مینویسم برای همدم کوچکم سلام دخترکم نفسم عزیز دلم،قلب من،روح و روان مادر،قوربون بودنت.قوربون تک تک لحظه های مادر دخترمونمن جونم برات میدم،اون لحظه هایی که به قول خودت مادر دختری میشینیم چای و کیک میخوریم.با هم صحبت میکنیم،شما ازم میپرسی مامان کدوم غذا رو خیلی دوست داریکدوم غذا رو خیلی دوست نداریمن دارم قد کشیدن و بزرگ شدنت میبینم و روز به روز دارم کیف میکنم از اینکه خدا تو رو بهم داده،از ادب و معرف فهم و شعوری که تو اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 3:35

سلام ماهنی نازمقند عسلم،گل گلابم،عسلچه مامان تولدت هزار بار مبارکمون باشه،میدونم با تاخیر اینجا ثبت میکنم که اینم بزار به حساب رسیدگی به کارات و کلاس بردن و خونه داری و پیج داریمروز تولدت تهران خونه خودمون بودیم،بابا برات یه آویز طلای خوشگل خرید،چون خاله و ترنم قرار بود بیان پیشمون تولدت به جای۱۸مهر۱۹مهر کنار هم جشن گرفتیمچقدر مت با دیدن کیک تولدت بغضی شدم...زندگی همچنان روال عادی خودشو ادامه داره،تو داری روز به روز بزرگتر و فهمیده تر میشی،با هر بوسه ای که رو صورتم میزاری بند بند وجودم سرشار از عشق بهت میشه،دیگه حسابی شیرین و حرف شنو شدیاوایل آبان بود که کم کم قدم برداشتی (۱۲ماه۱۲روزت بود که راه افتادی ) + نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 23:19 توسط مهرسا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 21:14

سلام عروسک قشنگ مامانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1402 ساعت: 17:53

سلام تربچه نقلی مامانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:58

سلام دخترمنمیدونم این نوشته ها رو کی میخونی،چند سالته و چقدر درک درستی از دنیای زنانه داری.فقط ازت میخوام سالها بعد که انشالله وارد زندگی مشترک شدی و خودت مادر شدی،حتما بخونی.ماهنی نزار آدم ها نا امیدت کنند از زندگی...بهشون انقدر بها نده که بدهکارشون بشی.صد خودتو برای هیچکس نزار دخترم.هیچکس،تکرار میکنم هیچکس شایستگی این نداره که تو بخاطرش از خود گذشتگی کنی...دنیای مادری متفاوته،بچه آدم قلب تپنده در جسم دیگره،بخوای نخوای جونتم میدیولی آدما هر نسبت دیگه که داشته باشن،اجازه نده بهت ظلم کنن.این دنیا و آدماش مهربونی بیش از حد،درک و از همه مهمتر صداقت نمیطلبنمن چوب صداقتم خوردم،چوب اعتماد بیش از حد،اینکه چقدر زود باور بودم.درک کردم جایی که نباید درک میکردمظلم دیدم از جانب کسی که هرگز فک نمیکردم اینجور پشتم خالی کنه،غرورم بخاطر آدمای بی ارزش که جایگاهی تو زندگیمون ندارن،خورد کنه.در حد بضاعتم محبت خالصانه کردم بی چشمداشت،اما بازم آدم بده منم.هرگز برای تغییر نگرش دیگرون نسبت به خودت تلاش نکن،خودت یه آدم دیگه نکن،خودت باش دخترم...بزار تو رو برای ویژگی های منحصر به فرد خودت دوست داشته باشن.یه روزی تو زندگی برام عشق،اعتماد،صداقت،عاطفه حکم آب حیاط داشت.ولی حالا من در ۳۰سالگی،با وجود داشتن یه فرزند،تنها چیزی که برام اهمییت داره سلامت تو و آرامش فکری خودمه...درکم نکردن ماهنی،خیلی تو این مدت رنج و دعوا کشیدم.قضاوت شدم و حالا نتیجه اش اینه که حالاتی از افسردگی دارم...دوست داشتم نفر اول زندگیم باشم،ولی نخواستن و نذاشتن.دیگه مهم نیست،من خدا و عشق به تو رو دارم... + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:24 توسط مهرسا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:58

سلام قند و نبات❤️قلب خونه ما که به برکت وجودت از خیلی مسائل چشم پوشیدیم و گره میزنیم و به زندگی ادامه میدیمهفته گذشته بخاطر کار اداری بابا،یه سفر ۳روزه ۳نفره رفتیم که حسابی خوش گذشت.مقصد همدان بود اما ساکن ملایر بودیم و تونستیم یه سر خرم آباد هم بریم.از گنجنامه همدان،مقبره بوعلی دیدن کردیم.قلعه فلک الفلاک تاریخی و دریاچه کیو خرم آباد رو هم دیدیم.طبق معمول همیشه شما همکاری کردی و این باعث شد بیش از پیش بهمون خوش بگذرهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:58

سلام به پاکترین فرشته الهی،دخترم ماهنی❤️عزیزترینم همیشه سعی کن تو زندگی به خودت متکی باشی،آدم ها بد جایی نا امیدت میکنند جوری که ممکنه بشی دلسرد ترین آدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 9 اسفند 1401 ساعت: 14:26

صفحه بندی