اين علاقه و عشقي كه ميدونم سر منشا اون خودتي روز به روز شديد و شديد تر ميشه،جوري كه الان با گذشت نزديك به ٦ماه از نامزديمون،فكر اينكه٣٣ساعت ديگه بعد از٣هفته ميخوام ببينمت،خواب رو از چشم گرفته.تو تكرار نشدني ترين خاطره و حس٢٥سال از عمر مني.هميشه برام خاص و يه جور خيلي عجيب جذابي.هر چي بيشتر به اخلاق و روحياتت آشنا ميشم،ته دلم از پدرم بابت اينكه تو رو تاييد كرد ممنون ميشم،من تو رو اول از خدا بعد از پدرم دارم.دلم برات خيلي تنگ شده خييييلي خيلي زياد.
بي تابتم،خدايا زودتر برسون...
سوگند میخورم به جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را...ما را در سایت سوگند میخورم به جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 332